پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
453
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
اين گريه و لابه او بر قيصر كارگر افتاده از سر جنگ برخاست و به آهنگ ديدار دوستانه با آنتونيوس روانه تارنتوم گرديد . كسانى كه در آنجا بودند از رسيدن اين دو سپاه به يكديگر تماشاى شگفتى كردند . زيرا از يك سوى لشكر بسيار انبوهى در كنار دريا صف كشيده و از آن سوى يك دسته كشتيهاى جنگى در روبهروى آنان در آب پهلوى هم ايستاده و بااينحال جز نوازش و مهربانى در ميان نبود و سپاهيان با هم درآميخته به همديگر درود مىگفتند و شاديها از ديدار يكديگر مىنمودند . نخست آنتونيوس بزم آراست و قيصر به پاس احترام خواهر خود آن را پذيرفت . سرانجام در ميان آنان پيمانى چنين بسته شد . قيصر دولگيون از سپاه خود را به آنتونيوس براى جنگهاى او با اشكانيان بسپارد . آنتونيوس هم صد تا كشتى زرهپوش خود را به قيصر واگزارد . اوكتاويا گذشته از اينها بيست كشتى سبك از شوهرش براى برادرش گرفته از برادرش نيز هزار تن سپاهى پياده براى آنتونيوس گرفت . و چون اين كارها انجام يافت قيصر بىدرنگ پومپيوس « 1 » در سيكيليا « 2 » جنبش كرد . آنتونيوس نيز اوكتاويا را با بچههايش و بچههايى كه خود او از زن پيشين داشت به پرستارى قيصر سپرده خويشتن به آهنگ آسيا روانه گرديد . آن دلدادگى او به كلئوپترا كه مدتها بود از سختى خود كاسته و چنين مىنمود كه جاى خود را به انديشههاى گرانمايه ديگر داده از نزديك شدنش به سوريا بار ديگر سختى گرفت و آتش خاموش شده عشق دوباره افروختن آغاز كرد . اين بود كه شكيبايى نتوانسته و دانش و خرد را پشت گوش انداخته فونتيوس كاپيتو « 3 » را براى آوردن آن زن روانه مصر ساخت . و چون كلئوپترا به سوريا رسيد پيشكشهاى بسيار گزافى به او كرد . بدينسان كه فينيكيا و سورياى پايين « 4 » و جزيره كوپرس ( قبرس ) و بخش بزرگى از كيليكيا و آن بخش از يوديا « 5 » است كه بلسان بار مىدهد و آن بخش از عربستان كه
--> ( 1 ) . Pmpius اين خبر از پومپيوس معروف است . ( 2 ) . Sicilia همان جزيرهاى است كه در كتابهاى فارسى و عربى به نام « صقليه » معروف گرديد . ( 3 ) . Fonteius Capito ( 4 ) . Goele - Syria ( 5 ) . Judaea بخشى از سوريا مقصود است كه نشيمن جهودان بوده و امروز به نام فلسطين خوانده مىشود .